خرید بک لینک

اولین, بی سیم را خدا ا ختراع, کرد!

و اسم آن را دعا گذاشت

هیچ وقت سیگنالش قطع نمی شود و نیازی به شارژ دوباره ندارد.

برچسب: نویسنده: مانی حیدریان تاريخ: يکشنبه 11 آذر 1397 ساعت: 18:00

ففقط میخوام بنویسم بنویسم لااقل برا تویی که بی معرفت بودی ، برا تویی که همه حرفات هیچ شد ، نمیگم مهمه برام نه فقط میخوام خودم آروم کنم ... فقط میخوام بیشتر از این خودم از بین نبرم ... شاید آخرین دست نوشتم باشه برا همتون ... ببخشید اگه تو این مدت با حرفام و نوشته هام هم وقتتون رو گرفتم هم اذیتتون کردم. دیگه نه مینویسم نه چیزی این جور برا خودم بهتره ... فقط میگم آخه دِ لعنتی اگه قرار بود برادامه مطلب

برچسب: نویسنده: مانی حیدریان تاريخ: پنجشنبه 20 مهر 1396 ساعت: 11:04

✅من به فدات،،،،، من میگم عشق یعنی خالص کردن خودت با راستی و حرارت و وفاداری واسه کسی دیگه،،، عشق یعنی من نبودن و او شدن ، عشق یعنی دیدن دیگری و ندیدن خودت،،،، عشق یعنی اینکه تو هیچی نمی خوای فقط خواست اون واست مهمه.... عشق یعنی فقط توووووو✅ Date : 1395 . 06 . 01 Time : 20 : 27 ✔و عزیز دلم من هم میگویم عشق برای من یعنی خودِ خودِ خودت ...✔ Date : 1395 . 06 . 01 Time : 20 : 29 نوشته شده در چهارادامه مطلب

برچسب: نویسنده: مانی حیدریان تاريخ: پنجشنبه 20 مهر 1396 ساعت: 11:04

✅بودنت امنيته نبودنت فاجعههههه ، با تو پشتم به کوهه،بی تو برگی در طوفانمممم✅ Date : 1395 . 06 . 01 Time : 20 : 27 ✔تو از كدوم قصه ای ، كه خواستنت عادتهنبودنت فاجعه ، بودنت امنیتهتو از كدوم سرزمین ، تو از كدوم هواییكه از قبیله ی من ، یه آسمون جداییاهل هر جا كه باشی ، قاصد شكفتنیتوی بهت و دغدغه ، ناجی قلب منیپاكی آبی یا ابر ، نه خدایا شبنمیقد آغوش منی ، نه زیادی نه كمیمنو با خودت ببر ، ای تو تكیه گادامه مطلب

برچسب: فاجعههههه, نویسنده: مانی حیدریان تاريخ: پنجشنبه 20 مهر 1396 ساعت: 11:04

شب آغاز هجرت توشب در خود شکستنم بود شب بی رحم رفتن توشب از پا نشستنم بودشب بی توشب بی منشب دل مرده های تنها بودشب رفتن شب مردنشب دل کندن من از ما بودواسه جشن دلتنگی ماگل گریه سبد سبد بودبا طلوع عشق من و توهم زمین هم ستاره بد بوداز هجرت تو شکنجه دیدمکوچ تو اوج ریاضتم بودچه مومنانه از خود گذشتمکوچ من از من نهایتم بود نوشته شده در چهارشنبه یکم شهریور ۱۳۹۶ساعت 7:51 توسط I love the permanent life of Kادامه مطلب

برچسب: آغاز,هجرت, نویسنده: مانی حیدریان تاريخ: جمعه 3 شهريور 1396 ساعت: 11:12

غصه نخور عزیزم که زندگی قشنگهپیر نمیشه تو دنیا کسی که شوخ وشنگهدو رنگ نباش با هیچ کس که دنیا رنگارنگهدو رنگ نباش با هیچ کس که دنیا رنگارنگهسنگ میخوره تو دنیا به اون دلی که سنگهغصه نخور عزیزم که زندگی قشنگه قشنگه قشنگهقشنــــــــــگهاون که یه روزگاریعشقمو ایمونم بوداون که فقط نگاهشدردمو درمونم بوداما حالا میبینمکه آفت جونم بوداما حالا میبینمکه آفت جونم بودآآآآآآآآسنگ میخوره تو دنیا به اون دلی که سادامه مطلب

برچسب: نباش, نویسنده: مانی حیدریان تاريخ: جمعه 3 شهريور 1396 ساعت: 11:12

سلام عزیز دلم ، خوبی جونم ، صبحت بخیر باشه نازم . میدونی چه قدر از صبح منتظرت بودم و چشم انتظار ، حتی زودتر از تایم آلارم گوشیم که تایم همیشگیمون کنارم میبودی منتظرت بودم ، درسته میدونستم ساعت ۵ نیستی تا کنارم باشی و درست ۴۵ مین بعد از ساعت ۵ میای کنارم ولی تمام نرم افزار هارو نگاه کردم گفتم شاید برام چیزی نوشته باشی ولی چیزی نبود . میدونی ساعت که رسید به ۶ و خبری نشد و تنها کاری که میتونستادامه مطلب

برچسب: صبحی,دیگر, نویسنده: مانی حیدریان تاريخ: جمعه 3 شهريور 1396 ساعت: 11:12

به زمین می زنی و می شکنی عاقبت شیشه ی امیدی را سخت مغروری و می سازی سرد در دلی، آتش جاویدی را دیدمت، وای چه دیداری بود این چه دیدار دلازاری بود بی گمان برده ای از یاد مرا که مرا با تو سر و کاری بود این چه عشقیست که در دل دارم من از این عشق چه حاصل دارم می گریزی ز من و در طلبت باز هم کوشش باطل دارم باز لبهای عطش کردۀ من عشق سوزان تو را می جوید می تپد قلبم و با هر تپشی قصه ی عشق تو را می گوید بخت اادامه مطلب

برچسب: عشقیست,دارم, نویسنده: مانی حیدریان تاريخ: جمعه 3 شهريور 1396 ساعت: 11:12

بشنو از نی ... بشنو این نی چون شکایت میکند از جداییها حکایت میکند کز نیستان تا مرا ببریدهاند در نفیرم مرد و زن نالیدهاند سینه خواهم شرحه شرحه از فراق تا بگویم شرح درد اشتیاق هر کسی کو دور ماند از اصل خویش باز جوید روزگار وصل خویش من به هر جمعیتی نالان شدم جفت بدحالان و خوشحالان شدم هرکسی از ظن خود شد یار من از درون من نجست اسرار من سر من از نالهٔ من دور ادامه مطلب

برچسب: بشنو, نویسنده: مانی حیدریان تاريخ: جمعه 3 شهريور 1396 ساعت: 11:12

حالا چرا ... آمدی جانم به قربانت ولی حالا چرا بی وفا حالا که من افتاده ام از پا چرا نوشداروئی و بعد از مرگ سهراب آمدی سنگدل این زودتر می خواستی حالا چرا عمر ما را مهلت امروز و فردای تو نیست من که یک امروز مهمان توام فردا چرا نازنینا ما به ناز تو جوانی داده ایم دیگر اکنون با جوانان نازکن با ما چرا وه که با این عمرهای کوته بی اعتبار اینهمه غافل شدن از چون منی شیدا چرا ادامه مطلب

برچسب: حالا, نویسنده: مانی حیدریان تاريخ: جمعه 3 شهريور 1396 ساعت: 11:12

هر چه گشتیم در این شهر ... هر چه گشتیم در این شهر نبود اهل دلیکه بداند غم دلتنگی و تنهاییخونه گرم عشق ما بی تو چه بی فروغهگریه من حقیقی و خنده من دروغهروزایی که نیومدی وای که چه حالی داشتممثل گذشته های دور کاشکی دوستت نداشتمکاشکی دوستت نداشتمکاشکی دوستت نداشتمکاشکی دوستت نداشتم…وای . بیا تا همیشه خودم رو واسه تو یه همراه بدونمنذار با دل ساده . بی تو . تو فصل جدایی بمونمنذار با دل ساده . بی تو . توادامه مطلب

برچسب: گشتیم, نویسنده: مانی حیدریان تاريخ: جمعه 3 شهريور 1396 ساعت: 11:12

نمیدونم تک تک شماهایی که تو این دنیای خاکی زندگی میکنید این جمله رو چندین بار شنیدید یا خوندید . من خودم خیلی قبول داشتم اینحرف و ولی هیچ وقت تجربه نکردم بودم ، جمله اینه که : ✔ با کسی که دوستش داری : فیلم نبین ، آهنگ گوش نده ، به پیاده روی نرو ، سفر نرو ، خاطره نساز ، وقت نبودنش می فهمی که چی میگم ...✔ و اینکه من خودم درست تو سن ۲۷ سالگی متوجه شدم که منظورشون چیه از این جمله چون خودم تمام ادامه مطلب

برچسب: نبودنت, نویسنده: مانی حیدریان تاريخ: جمعه 3 شهريور 1396 ساعت: 11:12

خوشا آن دَم که مرا باده ی نابی بِدی و خوشا آن دَم که مرا دُرد شَرابی بِدی وخوشا آنجا که لبا لب شوم از بویه تو خواب خُنک آنجا بنشینم لبه آن رود شَراب نوش کُن مَرا مَرا مَرا فراموش کُن نوش کُن مَرا مَرا دوباره مدهوش کُننوش کُن مَرا زِ خاطِرَت فراموش کُن نُوش کُن مَرا به هر بهانه خاموش کُن حالِه آن دارم که امشب می پرست پای کوبان تا سحر جامی به دستسر به سر باده به باده مسته مست هی زنم می تا ببازم هر ادامه مطلب

برچسب: فراموش, نویسنده: مانی حیدریان تاريخ: جمعه 3 شهريور 1396 ساعت: 11:12

بر طبق ماده ۳۵ قانون مدنی .. تصرف به عنوان مالکیت ، دلیل بر مالکیت است .. مگر آنکه خلاف آن ثابت شود ..

و من متصرفم # تو را ..

روحت را ..

جسمت را ..

چشمانت را ..

خنده هایت را ..

من مالکم تمام # تو را ..

کسی نمی تواند خلاف آن را ثابت کند ..

بگذار خفه کند خودش را ..

دنیا + [ .. ماده ی ۳۵ قانون مدنی .. تصرف به عنوان مالکیت دلیل بر مالکیت است .. مگر آنکه خلاف آن ثابت شود .. ]

برچسب: سوال,مالکیت, نویسنده: مانی حیدریان تاريخ: دوشنبه 30 مرداد 1396 ساعت: 11:11

سلام به تک تک عاشقای رو زمین .. این زمینی که تنها برا عاشق و معشوقه اگه کنار هم نباشن و به هم نرسن میشه جهنم... این وبلاگ و ساختم تا بتونم حرفای دلم و به عشقم بنویسم تا بتونه بخونه... هر چند کنار هم نیستیم و مسافت راهِ هر دو دور از هم ولی دلامون به هم نزدیک و نزدیکتر و کنار هم و تنها برای هم میتپه ... ❤ .... Familiar ❤ عشقم سلام خوبی تموم زندگیم ... فقط تنها جایی که میتونم باهات صحبت کنم و حرفامو باهات در میون بذارم اینجاست ... الهی قربونت برم ... خودت میدونی از وقتی وارد زندگیم شدی از وقتی وارد سرنوشتم شدی شدی تموم زندگیم ... همون که فقط کنار خودت آروم بودم و هستم ، همون که به هیچ چیزادامه مطلب

برچسب: تنها,آخرم, نویسنده: مانی حیدریان تاريخ: دوشنبه 30 مرداد 1396 ساعت: 11:11

صفحه بندی